محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6419
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فراهم آمدند . و چنان بود كه يحيى وقتى از بصره برفت بر كنار نهر معروف به عونى جاى گرفت . شبل گويد : وقتى محمد مولد بيامد خبيث به يحيى نوشت و دستور داد سوى نهراوا شود و او با سپاه آنجا رفت و ده روز بماند و با مولد نبرد كرد . عاقبت مولد در آنجا آرام گرفت و استقرار يافت و از نبرد سستى آورد . خبيث به يحيى نوشت و دستور داد كه بر او شبيخون برد و همراه ابو الليث اصفهانى براى وى كشتى شذا فرستاد ، يحيى بر او شبيخون برد و مولد با ياران خويش بپاخاست و بقيهء شب و روز بعد تا پسين با آنها نبرد كرد . آنگاه پشت بكرد و برفت و زنگيان وارد اردوگاه وى شدند و هر چه را در آن بود به غنيمت گرفتند . يحيى خبر آن را به خبيث نوشت كه نوشت دستور داد محمد مولد را دنبال كند كه وى را تا حوانيت دنبال كرد و بازگشت و بر جامده گذشت و مردم آنجا را به نبرد كشيد و هر چه را در دهكده ها بود به غارت برد و هر چه توانست خون ريخت ، آنگاه در جاله اردو زد و مدتى آنجا ببود ، سپس به نهر معقل بازگشت . ( 489 در اين سال محمد مولد ، سعيد بن احمد باهلى را گرفت . وى و يارانش كه از باهله بودند بر هورها [ 1 ] تسلط يافته بودند و راه را ناامن و تباه كرده بودند . در اين سال محمد بن و اصل در فارس با سلطان مخالفت كرد و بر آنجا تسلط يافت . در اين سال سالار حج فضل بن اسحاق عباسى بود . در اين سال بسيل معروف به سقلابى بر ضد ميخائيل بن توفيل شاه روم بپاخاست و او را بكشت . ميخائيل بيست و چهار سال به تنهايى بر مملكت فرمانروايى كرده بود . پس از وى سقلابى ، شاه روم شد . وى را كه از خاندان شاهى بود سقلابى گفتند از آن رو كه مادرش سقلابى بود .
--> [ 1 ] كلمهء متن : البطائح .